Petyad
زبان خود را انتخاب کنید


حديقة التذكار
إلى ذكرى انبه
قطة · Dsh
انبه، یه پسر بامزه بود مهربون بود. یه روز یه نفر انبه رو از ماشینش پرت کرد جلوی بیمارستان دامپزشکی و رفت. از اون روز انبه شد بچه بیمارستان ما، به همراه نارنج، یه بچه خونگی دیگه که اونم تو بیمارستان ولش کرده بودن . انبه خیلی مهربون بود و زود با گربه های دیگه دوست میشد . چشماش خیلی خوشگل بود ، کهربایی بود . روزی که برای خاکسپاری بابا بزرگم رفته بودم ، بهم زنگ زدن و گفتن انبه از حیاط بیمارستان فرار کرده و ماشین بهش زده و انبه مرده . احساس میکنم ترسناک ترین و بدترین لحظات زندگی انبه همیشه با ماشین بوده . انبه تو تنهایی مرد وقتی من نبودم . امیدوارم همه بچه ها تا اخرین لحظه پیش صاحبشون باشن و با آرامش و بدون ترس خداحافظی کنن.
من الأيام الأولى إلى المحطات العزيزة — مسار هادئ في قصتهم.
الولادة
٢٨ أكتوبر ٢٠٢٣
بداية رحلة جميلة معاً.
الوداع
٤ مايو ٢٠٢٤
محفوظ إلى الأبد في الحب والذكرى.
أشعل شمعة أو اترك كلمة طيبة للعائلة.
الشموع (1)